می کشی یا اسیرم می کنی؟؟؟؟؟؟

 

جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی

من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم می کنی

نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز

آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی

این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است؟

پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟

سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام

رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی!

تا به حال از من کسی شعر بدی نشنیده است

آخرش از این نظر هم بی نظیرم می کنی !

من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام

می کُشی یکباره آیا ‘ یا اسیرم می کنی؟

عظیمی مهر

/ 8 نظر / 33 بازدید
تئاتریست

سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی! آه که چقدر دردناک بود این بیت برای من... [گل]

ریحانه

قشنگ بود خوشم اومد معصومه جان[قلب][پلک][گل]

علی

میزی برای کار ، کاری برای تخت ، تختی برای خواب ، خوابی برای جان ، جانی برای مرگ ، مرگی برای یاد ، یادی برای سنگ ، این بود زندگی ....

علی

وعده ی قتلم به فردا آن پری پیکر دهد باز میترسم که فردا وعده ی دیگر دهد در وفای وعده چون کوشد چو میداند که من میشوم راضی که بازم وعده ی دیگر دهد چون کنم بی طاقتی سویم کم اندازد نگاه هرکه بد مستی کند ساقی میش کمتر دهد ناشناس

علی

گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود

یه نفری

سلام عزیزم شما خیلی وقته ک لینکی

یه نفری

سلام عزیزم شما خیلی وقته ک لینکی